یک شب
ناجوانمردی با کاتر زمان سه و سی و شش دقیقه تا پنج چهار دقیقه ی صبح مرا شکافت
تا توی تاریکی قیرگونه دست پا بزنم
صبح
همه چیز ، عادی و آرام بود