این عید جان ِ نازنین ..
همونی که از بهمن هر روز که از خواب پا میشم از روی تقویم اومدنش و میشمرم
حالا که توی دو قدمی من ِ
داره از ترس پونزدهم فروردین خودش و خیس میکنه
عاقبت آدمایی که توی آینده دست و پا میزنن .
وای ازون روزی که
پس وردو پیدا کنه
در وبلاگو با کنه
عالمو شیدا کنه..
بمب
تو توی ماشین گرونت
اخم و سیگار
من توی پیاده رو
خیس و خوشحال
قاف
وقتی هزار بار میخوری زمین
سلول های بدنت پیام میدن که نمیتونی دیگه بلند شی
فقط یک قانون منطقی ساده است که باز هم بلندت میکنه
وقتی نهصد و نود و نه بار تونستم بلند شم
باز هم میتونم
مادرم یه جمله معروف داره
که میگه من ظاهر یک انسان متشخص و آروم و دارم
مگر زمانی که مشغول دیدن بازی فوتبال میشم
امروز فهمیدم موقع بازی کردن فوتبال هم .
زندگی ساده و دلچسب
یعنی سر کلاس انقلاب اسلامی
وقتی دخترای مخالف استاد دارن جیغ جیغ میکنن
استاد هم با نعره جوابشون و میده
من کنار پنجره توی آفتاب
با شکم پر از خورشت کرفس بینظیر سلف
خوابیده بودم
و تا لحظه ی آخر چشمام و باز نکردم